احمدي نژاد در دانشگاه كلمبيا
پروفسور حميد مولانا

مشكل بزرگ و اساسي امروزما نه كشمكش تمدن ها است و نه گفت وگوي تمدن ها، بلكه چيزي است كه ما آن را تمدن گفت وگوها مي ناميم. در دانشگاه كلمبيا تمدن گفت وگو بود كه به آزمايش گذاشته شده بود. تمدن گفت وگو تنها تمدني كه با ارزش است
اتفاقي كه در دانشگاه كلمبيا رخ داد دو چيز ديگر را نيز به آزمايش گذاشت: يكي فرهنگ ستيزه جوي آمريكا بود، و ديگري كمبود «تمدن گفت وگوها در جوامع مدرن و بوروكراتيك امروزي. فرهنگ ارتباطي آمريكاي مدرن يك فرهنگ ستيزه جو است، همه چيز بازي است، هر چيزي مثل مسابقه و ورزش برد و باخت دارد، همه چيز دو قطب دارد، اگر با ما نيستيد عليه ما هستيد. تعجب نيست كه راديو- تلويزيون و مطبوعات آمريكا موسيقي عمومي آمريكا، ورزش و تفريحات عمومي آمريكا، بحث و مناظره آمريكا اغلب باجيغ و داد و خشونت و با ستيزه گرايي همراه است. گفت وگو نيز آن اصالت و معني اصلي خود را از دست داده و از «ديالوگ» به «مونولوگ» تبديل شده است.گفت وگو در آمريكا بدون جست وجو براي دشمن كمياب است. الگوي بحث و مناظره و ديالوگ كه روزگاري منورالفكران غرب بدان مباهات مي كردند تحت تهاجم روش هاي جديد ارتباطات و رسانه هاي جمعي و پروپاگاند و آگهي و غيره تقريبا از بين رفته است.
حضور دكتر محمود احمدي نژاد رئيس جمهور ايران در دانشگاه كلمبيا در نيويورك يك واقعه تاريخي بود، هم براي جمهوري اسلامي ايران و رئيس دولت آن، هم براي آمريكا و يكي از دانشگاه هاي بزرگ و معتبر ايالات متحده، و هم براي ميليون ها نفر از جهانيان كه اين صحنه را مستقيم از تلويزيون مشاهده كردند. هركس كه اين نبرد منطق و ستيزه جوئي را مي ديد لازم نبود كه براي نتيجه و نكته اصلي اين نمايش تا آخر صحنه منتظر بماند زيرا در اولين دقايق بسياري از اسطوره ها برملا شد و انبوهي از حقايق آشكار گرديد. نقشه دشمنان دكتر احمدي نژاد و ايران كاملا نتيجه معكوس داد.
روش توهين و تهمت به دكتر احمدي نژاد از طرف رئيس دانشگاه كلمبيا، مهماني كه خود دانشگاه براي سخنراني دعوت كرده بود، و مهماني كه هنوز فرصت صحبت و سخنراني به او داده نشده، با هر معياري كه حساب كنيم خارج از نزاكت و ادب بود. رئيس جمهور ايران با خونسردي و متانت فوق العاده اين توطئه را نقش بر آب كرد و توپي كه قرار بود در لحظات اول مسابقه به دروازه ايران رها شود با امتياز بالاتري به دروازه دشمن افتاد. منطق بر ستيزه جوئي پيروز مي شد. آنها كه نقشه حمله به رئيس جمهور ايران را كشيده بودند حيثيت خود و اعتبار يك سازمان دانشگاهي را براي نظام سلطه هزينه كردند و اين دقيقاً اشتباه آنها بود. آنچه در دانشگاه كلمبيا گذشت بسياري از مفاهيم و فرضيه هاي عصر ما را زير سؤال برد، مانند آزادي بيان، منطق و خردگرائي در غرب، الگوي بحث و مناظره، جامعه باز و جامعه مدني، و معيار عقل و دانش.
آمريكائي ها اغلب سياستمدار و متفكر اوائل قرن نوزدهم خود توماس جفرسون را به عنوان نمونه آزادي، روشنفكري، و قانون اساسي خود ذكر مي كنند، توماس جفرسون يكي از رؤساي اوليه جمهوري آمريكا و يكي از مؤسسان نظام سياسي و جمهوري ايالات متحده كه دانشگاه معتبر ويرجينيا را تأسيس كرد عقيده داشت كه دانشگاه بايد مركزي براي گفت وگوي مدني باشد و ارائه افكار متفاوت و متنوع در آن جايگزين شود زيرا در دولت و مؤسسات و سازمان هاي ديگر اين نوع گفت و گو اغلب به پرخاش و جدال منتهي مي شود. رئيس دانشگاه كلمبيا با ادعاها و تهمت هاي خود اين اصل مدني و دانشگاهي را زيرپا گذاشت.
اين واقعه دو خاطره را در ذهن من زنده كرد، يكي روش و استراتژي حمله آمريكا به عراق و نتايج امروزي آن، و ديگري شورش دانشجويان دانشگاه كلمبيا بيش از 40 سال قبل عليه رئيس و مديران آن دانشگاه و نشست و اعتصاب عمومي عليه هيئت حاكمه و نظام سياسي آمريكا: اعتراض و نشست و تظاهرات در سال 1964 ميلادي براي «آزادي بيان و سخن» در دانشگاه كلمبيا جرقه اي بود كه آتش كشمكش سياسي و اجتماعي و فرهنگي داخلي آمريكا را شعله ور ساخت و به «اعتراض و انقلاب دانشجويان» در سراسر آمريكا، بسيج و تظاهرات عمومي عليه جنگ ويتنام، و همدردي و حمايت از نهضت آزاديخواهانه و مدني سياهان آمريكا و بحران سياسي و اجتماعي معروف به دهه 1960 در ايالات متحده و حتي اروپا منجر گرديد. نظام سياسي و دانشگاهي و فرهنگي و اجتماعي آمريكا در آن روزها بهاي بزرگي براي اشتباهات و سياست هاي گذشته خود پرداختند.
چند سال قبل نيز در حمله به عراق معماران جنگ طلب معروف به گروه نومحافظه كاران آمريكا، با روش و استراتژي «خشم و خشونت» نظامي كه اعلام كرده بودند نه تنها خواستند آن كشور را بدون خسارت وارده به خود تسخير كنند بلكه با اين روش مي خواستند همسايه بزرگ عراق يعني ايران را مرعوب كرده و خواسته هاي خود را بر منطقه تحميل كنند. اين روش و رفتار كه همراه با تكبر و خودخواهي سلطه گرانه و آغشته با طمع و ترس و جهالت بود، از آغاز آمريكا را در باتلاق عراق فرو برد.
موضوع حضور دكتر احمدي نژاد در دانشگاه كلمبيا از يك سال قبل مطرح بود ولي به علت ضيق وقت و فشردگي برنامه اين فرصت عملي نشد. مطابق قوانين بين المللي و مقررات سازمان ملل متحد سران و نمايندگان كشورهاي خارجي كه در نشست مجمع عمومي سازمان ملل شركت مي كنند در يك شعاع 25 مايلي در شهر نيويورك اجازه رفت و آمد دارند و دانشگاه كلمبيا در فاصله چند مايلي سازمان ملل متحد قرار دارد. شهر نيويورك با جمعيتي بيش از 9 ميليون نفر بزرگترين مركز فعاليت صهيونيست هاست ولابي هاي سازمان آنها نفوذ قابل توجهي در مراكز اقتصادي، سياسي و فرهنگي و دانشگاهي اين شهر دارند. بنابراين مسلم بود كه مخالفان دكتر احمدي نژاد و جمهوري اسلامي ايران از هر گروهي كه باشند كوشش خواهند كرد از دسترسي او به مردم ايالات متحده و افكار عمومي آن كشور به هر ترتيبي كه هست جلوگيري كرده و در صورت لوزم تريبون دانشگاه كلمبيا را به تله اي براي گرفتاري رئيس جمهور ايران تبديل كنند. ولي هيچ كس فكر نمي كرد كه اين تحريك و اقدام آن چنان ناشيانه و احمقانه باشد.
روزنامه نيويورك تايمز پرتيراژترين نشريه نخبگان آمريكا شايد بدون اينكه خود متوجه باشد دست مخالفان دكتر احمدي نژاد را رو كرد. اين روزنامه در گزارش خود (25سپتامبر 2007، صفحات 1و 2) در مورد واقعه دانشگاه كلمبيا و سخنراني رئيس جمهور ايران نوشت: «كميته امور عمومي اسرائيل و آمريكا (ايپك) كمي پس از سخنوري رئيس دانشگاه كلمبيا در پيامي خواندن صحبت هاي مقدماتي رئيس دانشگاه را براي همه ضروري دانست.» لازم به ذكر است كه نيويورك تايمز يكي از طرفداران سرسخت اسرائيل بوده و سازمان «ايپك» بزرگترين و پرنفوذترين لابي صهيونيست ها در آمريكاست. ولي حتي نيويورك تايمز هم نتوانست تأثير سخنان احمدي نژاد و محبوبيت او را ناديده بگيرد به طوري كه در گزارش صفحه اول خود نوشت: «حضور او (احمدي نژاد) نشانه بارزي است كه چرا او به طور گسترده اي در دنياي در حال توسعه مورد تحسين قرار گرفته است.»
نفوذ لابي اسرائيل و صهيونيست ها در سياست خارجي آمريكا يكي از موضوعات داغ سياسي در ايالات متحده شده است به طوري كه اخيراً دو تن از استادان علوم سياسي آمريكا، «جان مرشايمر» از دانشگاه شيكاگو و «استيفن والت» از دانشگاه هاروارد كه خود يهودي هستند در كتاب جديدي كه تحت عنوان «لابي اسرائيل و سياست خارجي ايالات متحده» منتشر كرده اند از اين سازمان و نوع فعاليت آن به سختي انتقاد مي كنند.
تز اصلي نويسندگان اين كتاب به طور خلاصه اين است كه يك گروه از عاملان و پروپاگانديست هاي متمايل به اسراييل فعالانه سياست خارجي آمريكا را كنترل كرده و اين به بهاي از دست رفتن منافع ملي آمريكاست.
اهميت حضور دكتر احمدي نژاد در دانشگاه كلمبيا و واقعه حمله به او از طرف ميزبان از آن جهت تأثيرگذار است كه در سال هاي اخير محدوديت ها و فشارهاي وارده به آزادي بيان به ويژه در دانشگاه ها توسط گروه نومحافظه كاران و تندروهاي مسيحي، مورد اعتراض جناح به اصطلاح ليبرال ها و ترقي خواهان قرار گرفته و مسائل مربوط به حقوق مدني شهروندان آمريكا را مطرح كرده است. مطالب و مدارك منتشره مربوط به نقض حقوق بشر توسط آمريكا درسطح بين المللي و ملي نيز حساسيت اين موضوع را در ذهن افكار عمومي بالا برده است. دكتر احمدي نژاد موضوعات و مسائلي را مطرح مي كند كه امروز مردم عادي دنيا، از جمله مردم آمريكا، بدان توجه دارند ولي به دلايل متعددي آن را آن طور كه بايد بروز نمي دهند. ديوار بزرگ بين دكتر احمدي نژاد و مردم آمريكا رسانه هاي مسلط و دولتمردان آمريكا هستند. او مي خواهد مستقيم با مردم و طبقات مختلف، از جمله فرهنگيان و دانشجويان و استادان و جوانان، صحبت كند، ولي از ديدگاه هيئت حاكمه آمريكا و مخالفان نظام جمهوري اسلامي ايران، سخنان دكتر احمدي نژاد بايد ازطريق رسانه ها، ازطريق نوع پارازيت هايي كه در دانشگاه كلمبيا مشاهده شده، فيلتر شود. يكي ازسخنان و يكي از سؤال هايي كه دكتر احمدي نژاد در صحبت هاي خود در نيويورك مطرح كرد اين بود: آيا مردم ازشرايط امروزي رضايت دارند؟ پاسخ او اين بود كه امروز همه از وضعيت دنيا خسته هستند، ارزش هاي متعالي مورد حمله قرار گرفته است، و ملت ها به دنبال راه جديد هستند.
امسال در آغاز سال تحصيلي جديد در مدارس و دانشگاه هاي آمريكا، سخنراني دكتر احمدي نژاد و اتفاقي كه در دانشگاه كلمبيا افتاد، مثل يك بمب در كوي دانشگاه ها و كلاس هاي درس و در محافل فرهنگي و سياسي آمريكا منفجر شد. رئيس جمهور ايران با صحبت هاي خود بحث و گفت وگوهاي تازه اي را شروع كرده است كه هنوز ادامه دارد. دو هفته قبل به دعوت استادان و همكاران علمي خود در دانشگاه مك گيل و استان «كبك» در كانادا راجع به ايران و مسافرت اخير رئيس جمهور ايران به نيويورك صحبت مي كردم و درچند سخنراني كه راجع به ايران در هفته گذشته در دانشگاه هاي واشنگتن تشكيل شده بود، به خوبي واضح بود كه حوادث اخير حس كنجكاوي و آگاهي عمومي را براي درك مسائل ايران فراسوي آنچه كه در رسانه هاي مسلط مشاهده مي شود برانگيخته است.
اتفاقي كه در دانشگاه كلمبيا رخ داد دو چيز ديگر را نيز به آزمايش گذاشت: يكي فرهنگ ستيزه جوي آمريكا بود، و ديگري كمبود «تمدن گفت وگوها در جوامع مدرن و بوروكراتيك امروزي. فرهنگ ارتباطي آمريكاي مدرن يك فرهنگ ستيزه جو است، همه چيز بازي است، هر چيزي مثل مسابقه و ورزش برد و باخت دارد، همه چيز دو قطب دارد، اگر با ما نيستيد عليه ما هستيد. تعجب نيست كه راديو- تلويزيون و مطبوعات آمريكا موسيقي عمومي آمريكا، ورزش و تفريحات عمومي آمريكا، بحث و مناظره آمريكا اغلب باجيغ و داد و خشونت و با ستيزه گرايي همراه است. گفت وگو نيز آن اصالت و معني اصلي خود را از دست داده و از «ديالوگ» به «مونولوگ» تبديل شده است.
گفت وگو در آمريكا بدون جست وجو براي دشمن كمياب است. الگوي بحث و مناظره و ديالوگ كه روزگاري منورالفكران غرب بدان مباهات مي كردند تحت تهاجم روش هاي جديد ارتباطات و رسانه هاي جمعي و پروپاگاند و آگهي و غيره تقريبا از بين رفته است.
مشكل بزرگ و اساسي امروزما نه كشمكش تمدن ها است و نه گفت وگوي تمدن ها، بلكه چيزي است كه ما آن را تمدن گفت وگوها مي ناميم. در دانشگاه كلمبيا تمدن گفت وگو بود كه به آزمايش گذاشته شده بود. تمدن گفت وگو تنها تمدني كه با ارزش است


